حبيب الله الهاشمي الخوئي
138
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
وصف نمىشود با چيزى از اجزاء ، ونه با جوارح واعضا ، ونه با عرضى از اقسام اعراض ، ونه با مغايرت وابعاض يعنى متّصف بأجزاء نيست كه بعضي مغاير بعضي بوده باشد . گفته نمىشود از براي أو حدّى ونه نهايتي ، ونه از براي بقاء أو انقطاعى ونه غاية ومنتهائى ، وگفته نمىشود در حق أو كه أشياء فرو گرفته أو را تا بلند گردانند أو را يا پست نمايند يا اين كه چيزى بردارد أو را تا ميل دهد أو را بطرفى ، يا بعدل نگه دارد أو را . نيست پروردگار حلول كننده در چيزها ، ونه بيرون بوده از آنها ، خبر مىدهد نه بواسطهء زبان وپاره گوشتهائى كه در آخر دهان از طرف بالا متصل بزبان است ، ومىشنود نه بواسطهء سوراخهاى گوش وآلتهاى شنفتن ، مىگويد پروردگار واحداث نمىكند لفظ را كه معتمد بر تقاطع ومخارج است واز لوازم بشر است ، وميداند وياد مىدارد خدا همه چيز را ونمىباشد دانستن أو از جهت عادت كردن وكثرت مراجعه ، يا اين كه خدا نگه مىدارد همه چيز را واحتياج ندارد بچيزى كه خودش با أو نگه دارد ، واراده ميكند وچيزى در دل پنهان نمىكند ، زيرا كه دل ندارد ودوست مىدارد وخوشنود مىشود بدون آنكه رقّتى وتغيّرى در ذات اقدسش پيدا بشود ، ودشمن مىدارد وغضب مىنمايد بدون اين كه أو را زحمت وگرفتگى حاصل بشود مىفرمايد مر آن چيزى را كه خواسته است بودنش را باش پس مىشود ، لكن گفتن خدا نه با صدائيست كه بگويد هوا با صماخ گوش را ونه با خواندني كه شنفته شود ، واينست جز اين نيست گفتار خدا فعليست كه ايجاد كرده أو را ومصوّر بيك صورتي كرده ونبود پيش از ايجاد موجود واگر بنا باشد كه كلام إلهي قديم باشد چنانچه حنابله مىگويند هر آينه اين خداى دويم ميباشد . گفته نمىشود بود خدا پس از اين كه نبود تا اين كه جارى باشد در أو صفات تازه يا صفات چيزهاى تازه ، ونباشد در اين وقت فرقى ميان خدا وآنها ، ونباشد مر خدا را بر آنها زيادتى وبرترى ، پس خالق ومخلوق برابر ميشوند ومتماثل